شير على خان لودى
216
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
كيفيّت صهباى نشاط به مقامى رسيده كه از آبشارات صداى نغمهء رباب به گوش مىخورد و از نهال كدو ترانهء بيّن قرع سامعه مىگردد . برگ درخت به اصول بالافشانى فاخته در تال نواختن است و نرگس سيراب از ته كاسهء خود در پياله چل ترنگ ساختن و صداى دف گل از آتشكارى نالهء بلبل بلند است و نواى زيروبمش دلپسند نشئه دوبالاى در بادهء ميناى سرو است كه رسايى كيفيّتش بلندتر از پرواز تذرو است . مشّاطهء بهار سرو رعناى چمن را معشوقانه آراسته . از موجهء آب صاف كرتهء سرى صاف آورده و نسيم سحر آن را چين كرده و نقّاش تردست بهار از برگ گل بوتهوار نموده ، جعفرى از طلاى خود بسمه كرده ، خيّاط خار از گل اورنگ تكمههاى لعل بر آن دوخته ، گل مهدى حنا آورده و نيلوفر وسمه در آب كرده ، گلپرى در پيشكىسازيست و گل حبشى در وسمهپردازى ، گل در عبير ساختن است و عنبربو در ارگجه پرداختن و شبنم عقدهاى مرواريد آورده ، گل سيوتى تكمه در الماس مهيّا كرده ، چنپه از غنچهء خود چنپا گلى ترتيب داده ، غنچهء گل لولك زمرّد پيراسته ، نونهالان چمن به رغم يكديگر در تقطيع خود كوشيدهاند و هريكى به رنگى لباس عيد پوشيدهاند ، نسترن از شرم اينكه لباسش رنگين نيست در نظرها سفيد نمىتواند شد و گل شببو از خجلت اينكه كسوتش رنگآميز نيست در شب به سياهى نمىتواند زد ، عبّاسى لباس خود را افشان نموده و نارون پيراهن گلپرى اطلس سرخ دربر كرده به فرمان صاحب باغ به جرم اينكه لباسش چون لاله گلگون نيست زبان از قفا برآوردهاند و نيلوفر را به گناه اينكه كسوتش به رنگ كنول سورى نيست بر دار منصورى كردهاند ، بلبل از شاخ گل گره خاردار خورده كه پيراهنش چرا مانند طاوس زرّين نيست ، ريحان حبشى خود را فروخته به پناه برگى خزيده ، زنبق زرد را بر سوسن كبود زبان طعن دراز است و آب چمن در طبع هر برگى با ساز ، امروز خلعت زيبايى گل رعنا را دربر است كه جامهاش ارغوانى ابرهء زعفرانى آستر است ، نخلبند چمن به آيينبندى بزم گلشن پرداخته ، از شاخ ترنج قنديلها آورده و آب نهر در رسته خيابانها پرند چينى گسترده ، كيله قماشهاى حرير بر پشتبام افكنده ، كلفه پارچههاى الوان بر روى دكّان چيده ، نظم : چمن را بسته آيين نوبهاران * نشانده بر سر در پردهداران كه شايد از ره فضل و عنايت * شه اندازد به فرقش ظلّ رحمت كند سير گلستانى پر از گل * بساط باغ را بخشد تجمّل ز پابوسش كه بخشد سرفرازى * سرافرازى چه باشد بىنيازى گل گلشن حناى رنگ گردد * معنبر خاك و گوهر سنگ گردد امروز كه هر تنى را ذوق طربى در سر است و هريكى را رنگ عيشى در نظر ، شغلى كه دعاگويان را افضل عبادات تواند بود ، شكر نعمت و دعاى دولت است ؛ الهى تا گل نشاط هر